محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

275

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

زكات از دو شريك گرفته مىشود ، آن دو نزد هم مىروند و آنكه زكات را پرداخته است ، مالى برابر سهم زكات شريك خود ، وى بازمىستاند ( 13 ) . در صورتى كه زكات برده ، كشتزار و كارگران آنها ، از عشر پرداخت شده باشد ، زكاتى به آنها تعلّق نمىگيرد . بردهء مسلمان و اسب وى ، زكات ندارد . ( 1 ) ( او گفت : در نامه آمده بود ) : در روز رستخيز ، بزرگترين گناهان در نظر آفريدگار جهان ، شرك به خدا ، به ناروا كشتن انسان مؤمن و گريختن در روز لشكركشى در راه خدا ، و سر بر تافتن از فرمان پدر و مادر است . به زنان شوهردار ، تهمت ناروا زدن و فرا گرفتن جادوگرى و رباخوارى و خوردن مال يتيم است . بىگمان ، عمره ، حجّ كوچكتر است . به جز پاكان ، نبايد كسى دست به قرآن زند . پيش از گزيدن همسر ، هيچ گونه طلاقى انجام نمىگيرد ( 14 ) . آزاد ساختن برده ، پس از خريدن و مالك گشتن وى است ( 15 ) . هيچ يك از شما نبايد با جامه‌اى كه از هيچ طرف بر شانه قرار نگرفته باشد ، نماز بگزارد ( 16 ) . ( و در نامه آمده بود ) : هرگاه با دليل ثابت گردد كه كسى ، مؤمنى را به ناروا كشته است ، بايد وى را به قصاص مقتول بكشند ، مگر آنكه صاحبان خون ، خشنود گردند ( 17 ) . بىگمان ، خونبهاى جان آدمى ، يكصد شتر است . ديه بينى در صورتى كه همهء آن بريده شود ، ديهء كامل است ( 18 ) . ديهء زبان ، دو لب ، بيضه‌ها ، آلت مردى ، ستون مهره‌ها ، دو چشم و دو پا ، ديهء كامل است . يك پا ، داراى نصف ديه است . زخمى كه عمق شكاف آن ، به پوست مغز سر برسد ، و نيز زخمى كه به درون تن برسد ، داراى يك سوم ديهء جان آدمى است . ديه زخمى كه استخوان را جا به جا سازد ، پانزده شتر است . ديهء هر يك از انگشتان دست و پا ، ده شتر و ديهء هر دندان ، پنج شتر است . بىگمان ، مرد ( قاتل ) به قصاص زن ( مقتوله ) ، كشته مىشود ( 19 ) . 1 . بنگريد : پانوشتهاى پيمانهاى 17 و 20 . پنج وسق ، نصاب زكات در فراورده‌هاى زمينى و درختى است . پيامبر اسلام ( ص ) گفت : « ليس فى أقلّ من خمسة أوسق صدقة » در كمتر از پنج وسق ، زكات نيست ( كتاب الأموال ، ص 642 ) . شيخ طوسى مىنويسد : « لا زكات فى شىء من الغلات حتّى تبلغ خمسة أوسق » ( الخلاف ، 1 / 326 . براى آگاهى از تفصيل موضوع ، نيز بنگريد : همان ص 326 به بعد ) . - م . 2 . متن « بعل » زمين بلند كه در سال يك بار از آب باران سيراب گردد ( المحكم ، ابن سيده ، 2 / 122 ؛ نيز بنگريد : واژه‌نامهء كتاب ) . - م . 3 . متن « سائمه » السّوم و السائمة : أصله الرّعى ، و المراد هنا الرّعى من غير المملوك ( الرّوضة البهيّة ، 1 / 104 ) : سوم در اصل به معنى چريدن است ، ولى در اينجا چريدن از غير ملك يعنى از گياه بيابان ، مورد نظر مىباشد . - م . 4 . درباره سالها و نامهايى كه براى شتر ياد مىكنند ، بنگريد : معانى الأخبار شيخ صدوق ، ص 327 . - م . 5 . الجذع مؤنث آن جذعة من البقر و المعز . ما دخل فى الثّانية : جذع و جذعه از گاو و بز ، آن است كه به سال دوم رسيده باشد ( مجمع البحرين ، طريحى ، 4 / 310 ) . - م . 6 . شيخ طوسى و شهيد ثانى ، زكات چهل گاو را يك « مسنّة » مىدانند . سپس شهيد مىگويد : و آن ، گاو مادهء دو تا سه‌ساله